دياناي مندياناي من، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

💗دياناي دوست داشتني💗

مهد کودک آیا ؟؟؟

ترم جدیدم شروع شده و تمام دلنگرانیم از روزهاییه که باید از صبح تا غروب برم دانشگاه . خدای من آیا کار درستی میکنم دارم ادامه تحصیل میدم؟ اصلا" نمیدونم باید توی این شهر غریب دیانارو چیکارکنم یکی دو ساعتم نیست اخه صبح تا عصره!!!! آیا مهد این همه مدت طاقت میاره؟ خدا کنه غذا بخوره :( دیانا و دوستاش.چند روزی از هفته توی چند ماه اول زندگیت میذاشتمت پیش ستایش خانم  و زهرا کوچولو میموندی تا کلاسم تموم بشه و بیام دنبالت حسابی ازت مراقبت میکردن... یه چند باری هم رفتی پیش ثنا جون اونجارو هم دوست داشتی البته یکی دو بار گریه کردی و نمیخواستی از من جدا بشی. اینم ثنا جون که دیانا بعد از دیدنش تا دو سه روز اسمش ورد زبونشه.فکر کنم که دلش ...
20 اسفند 1392

کلمات جدید

الان ساعت 3 صبحه و من در حال نوشتن برای دختر مهربونم هستم و فرشته کوچولوی من تو خواب نازه.خوابای خوب ببینی دختر عزیزم.... چند ساعتی هست که وارد بیستم اسفند شدیم 9 روز بیشتر به عید باقی نمونده!!! و من اومدم اینجا تا خونه تکونی کنم و قالب وبلاگو بهاری... یادم افتاد که دیانا کلی کلمات جدید یاد گرفته .پیش خودم گفتم خدای من چقدر زود گذشت و چه زود زبان به گفتن باز کرد و چقدر شیرین حرف میزنه این دختر خوشگله بابایی!!! زرافه : زرابابا ژیلا : قیلا گردن : گرگن مداد : نوک و همچنین دماغ همون نوک :) باسن : دم :) ....... وقتی پشتش درد میگیره میگیره : مامان دم درد!!! عمه عطی : عطیش عمو : عامو خانم : خائوم آقا : قاقا بچه : غیر قابل تل...
20 اسفند 1392

دوباره مامان حمیده بعد از یه مدت طولانی اومده که مطالب جدید بذاره...

سلام به دوستای عزیزم و به دیانای ناز مامان اول یه معذرت خواهی به خاطر اینکه فرصت نمیکنم هر روز بیام و مطلب بذارم و بعد به خاطر اینکه به وبلاگ دیانا جونم سر میزنید ممنون . حالا که یه مدت طولانی حضور نداشتم امشب میخوام کلی عکس و خاطره های خوب بنویسم: بالاخره ترم اول تموم شد و مامان حمیده امتحاناتشو با مشقت فراوان داد.واقعا" سخت بود قبلنا خیلی راحت شبا بیدار میموندم و تا صبح پروژه هامو انجام میدادم اما الان نمیدونم چه اتفاقی افتاده ساعت 2 که میشد دیگه چشام باز نمیشد.بالاخره هرجوری بود تموم شد و من و بابا و دیانا بعد از امتحان برای استراحت رفتیم نوشهر(هتل بانک)خیلی عالی بود خستگیمون در اومد البته بابا چون هنوز پایان نامه اش رو دفاع نکرده ب...
20 اسفند 1392